سرناد

     
 
شنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٥

 

 

{خوشگلا باید برقصن .....خوشگلا باید برقصن }

ول کن بابا ، ایشالا تو تناسخ بعدی !


پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥

 

 

کدوم رو ترجيح ميدين؟

دو خط موازی که هيچوقت به هم نميرسن

   يا

دو خط موازی که در بی‌نهايت به هم ميرسن ؟


پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥

 

 

يک توصيف شاعرانه از اسهال :

من چه زردم امروز

      و چه اندازه دلم پرکار است !!!


پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٥

 

 

کی گفته اسم من مريمه ؟؟؟؟؟؟

در ضمن اونايی که تشکر کردن که من بهشون سر زدم ، فکر کنم يه نفر داره اين وسط موش ميدوونه


یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤

 

 

بيچاره منشی مطب دندانپزشک، که به لبخندهای کج عادت کرده است


چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٤

 

 

فعلا گويا منظوم شدم! اينو بخونيد :

محتوای غزل کاسه چشمت شکر است

                            کم‌فروشی نکنی در غزلت نيکتر است

گيسوانت نه کمند است و نه مشکين چون شب

                        کوتهی در حق دل می‌کند و بس بتر است

چشمهايت نه خمار است، نه نرگس اما

                             از دو صد نرگس خنديده بلاخيزتر است

کاش از اين دام مرا مهلت پروازی بود

                        هدف مشت من اما همه ديوار و در است

غير قلبم همه هستی من مال خودت

                         چاره اين دل سرگشته رسوا سفر است

آخرين بيت غزل گوش کن و بعد برو

                 گوش کن صبح جوانيت کنون چون سحر است

ستم و جور طريق صنم حافظ بود

                         تو نگينی که بخندی ثمنت بيشتر است

 

 


سه‌شنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٤

 

 

ببينم تا آخر امسال بالاخره يه چيزی ميشم يا نه!


چهارشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۳

 

 

دلم کلی برای عکس‌برگردون مدرسه موشها تنگ شده، به‌خصوص کپل


چهارشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۳

 

 

سرزمين خورشيد و الماس...


چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۳

 

 

سرزمين فريکشن راب مداوم!


سه‌شنبه ۱٥ دی ،۱۳۸۳

 

 

 خدا آدم رو خودش آفريد ولی مواد آدم برفی رو ميفرسته زمين که ما بيافرينيمش!


چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۳

 

 

باورتون ميشه آدم در عرض ۱۲ روز يه قرون هم پول خرج نکنه  و زنده بمونه ؟!


چهارشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸۳

 

 

چای سيب و

    ماه کامل و

      نسيم خنک تر از خنک

           اينجا بازنه است


دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳

 

 

چای دارچينی هم عجب چيزيه ها !


دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳

 

 

خدايا اگه روزی يه جک ترکی برات بگم ميذاری به جای حوريا تو عرش اعلی با يه ژوکر تانگو برقصم ؟


دوشنبه ۸ تیر ،۱۳۸۳

 

 

خدايا ميشه يه زندگی آروم رو به اقساط بهم بدی ؟

ميشه قسطش روزی يه نفس عميق باشه ؟


دوشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

۶ انگشتيا ميتونن جلوی همه دستشونو بکنن تو دماغشون و هيچکی هم نفهمه !


دوشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸۳

 

 

اگر جراح بودم دماغ‌ها را طوری عمل می‌کردم که با دروغ گفتن دراز شوند !


یکشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸۳

 

 

وقتی می بوسمت ..... دنيا در تلاقی لب ها متمرکز است


یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۳

 

 

کسی جام شيفت نميمونه ... بالاخره تموم شد !!


 

درباره وبلاگ


صفحه اصلی
فرستادن نظرات

شمارشگر


لوگو


 


دوستان


سرناد
سرناد
سرناد
سرناد
 


آرشيو






 


 

 
            

                                     [بالای صفحه]